تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

230

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

ظلمت ديده و گمان مىكند كه ظلمت چيزى است با اينكه عدمِ نور است و صورت ذهنيهء آن مفهوم و ماهيات به فعاليت نفس در ذهن متنوّر مىباشد و در وجود ذهنى است كه گمان مىشود اين كاشف ، نفس الامريت داشته و منكشفى دارد كه اين صورت ذهنيه از او حكايت مىكند و حال آنكه اين جز خيال چيزى نيست و علمى است كه مطابق ندارد و علمى كه مطابق ندارد ، علم نيست و ما گمان مىكنيم كه علم است . و الحاصل : در عالم چيزى غير از وجود ، مانند ماهيت و تعين و كثرت و عدم ، واقعيت ندارد و آنچه متحقق است اصل وجود است . و معناى كشف تفصيلى اين است : ذره‌اى از وجود هر كجا باشد ، متحقق بوده و هست و مىباشد ؛ چون وجود هويتى بسيط بوده و يك حقيقت مىباشد و چيزى غير او نيست و در مرتبهء ذات ، اصل وجود و ذرات وجود ، منكشف مىباشد . البته اين طور نيست كه چيزى با او خلط شده باشد ؛ چرا كه در حقيقت چيزى كه با وجود خلط شده باشد نيست ؛ چون عذر كثرت و ماهيات و عدم را خواستيم ، كه آنها چيزى نيستند و تمام تحصل و تمام تحقق ، حقِ طلقِ وجود است . لذا با تقريبى كه در مثال گذشت گفتيم : علم به قضيهء وحدانى « النار حارّه » تفصيلًا ، علم به تمام حقيقت ناريه است و ذره‌اى از اصل و حقيقت نار از حيطهء اين علم مجرد ، يعنى علم به « النار حارّه » خارج نيست ، جز اينكه حكم كنى كه نارهاى آفريقا حار است و نار اروپا حار است و نار آمريكا حار است و نار جهنم حار است ، و لكن حدود هم چيزى كه متعلق علم باشد نيست . ذره‌اى از نار جهنم هم از حيطهء علم مذكور خارج نيست و نار جهنم از حيث حقيقت و هويت ناريه در حيطهء آن علم داخل مىباشد و علم به قضيهء طبيعيهء « النار حارّه » به تمام ذرات نار محيط است ، از هر كجا توليد شود و در هر كجا باشد و در هر زمانى حاصل شود . البته حدود زمانى و مكانى و سببى ، از حقيقت ناريه خارج است و آنچه از حقيقت ناريه خارج است تحت كاشفيت « النار حارّه » نيست و ليكن اصل ذات و اصل هويت نار ، محاط « النار حارّه » بوده و